X
تبلیغات
.: دفتر شعر :. - قيصر امين پور

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

قالب ميهن بلاگ

قالب جوان بلاگ

قالب ايران بلاگ

قالب رويا بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب بلاگ وب

حرفه اي ترين قالب هاي وبلاگ

ابزار وبلاگ نويسي

مرجع راهنماي وبلاگ نويسان

سفارش طراحي اختصاصي قالب وبلاگ

تم ديزاينر

.: دفتر شعر :.

اینجـا دفتـر شعـر مجـازی مـن است...

اینجا دفتر شعر مجازی من است...




راز زندگی...

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه‌ای درون خود نشستن است

گل به خنده گفت:
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است

گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می‌رسد

تو چه فکر می‌کنی؟
کدام یک درست گفته‌اند؟

من که فکر می‌کنم
گل به راز زندگی اشاره کرده‌است

هرچه باشد او گل است
گل یکی دو پیرهن
بیشتر ز غنچه پاره کرده‌است
!


شاعر: قيصر امين پور
نوشته شده توسط امین در سیزدهم اسفند 1391

ای عشق

دستی به کرم به شانه ی ما نزدی
بالی به هوای دانه ی ما نزدی

دیر است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی


شاعر: قيصر امين پور
نوشته شده توسط امین در دهم دی 1391

دستور زبان عشق
دست عشق از دامن دل دور باد!
می‌توان آیا به دل دستور داد؟

می‌توان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد؟

موج را آیا توان فرمود: ایست!
باد را فرمود: باید ایستاد؟

آنکه دستور زبان عشق را
بی‌گزاره در نهاد ما نهاد

خوب می‌دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی‌بایست داد



شاعر: قيصر امين پور
نوشته شده توسط امین در سوم مهر 1389

گفتی غزل بگو
گفتی غزل بگو ، چه بگویم مجال کو؟
شیرین من برای غزل شور و حال کو؟

پر می زند دلم به هوای غزل ولی
گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟

گیرم به فال نیک بگیرم بهار را
چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟

تقویم چار فصل دلم را ورق زدم
آن برگهای سبز سرآغاز سال کو؟

رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند
حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟



شاعر: قيصر امين پور
نوشته شده توسط امین در بیست و دوم شهریور 1389

حرفها دارم اما
حرفها دارم اما ... بزنم یا نزنم؟
با توام، با تو  خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه حرف دلم با تو همین است که دوست...
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟



شاعر: قيصر امين پور
نوشته شده توسط امین در بیستم شهریور 1389

حتي اگز نباشي
می خواهمت چنانکه شب خسته خواب را
می جویمت چنانکه لب تشنه آب را

محو توام چنانکه ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیده دمان آفتاب را

بی تابم آنچنانکه درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را

بایسته ای چنانکه تپیدن برای دل
یا آنچنانکه بال ِ پریدن عقاب را 

حتی اگر نباشی ، می آفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را



شاعر: قيصر امين پور
نوشته شده توسط امین در شانزدهم شهریور 1389

درد اگر مرد است...

اول آبي بود اين دل، آخر اما زرد شد
آفتابي بود، ابري شد، سياه و زرد شد

آفتابي بود، ابري شد، ولي باران نداشت
رعد و برقي زد ولي رگبار برگ زرد شد

صاف بود و ساده و شفاف، عين آيينه
آه، اين آيينه كي غرق غبار و گرد شد؟

هر چه با مقصود خود نزديكتر مي شد، نشد
هر چه از هر چيز و هر ناچيز دوري كرد، شد

هر چه روزي آرمان پنداشت، حرمان شد همه
هر چه مي پنداشت درمان است، عين درد شد

درد اگر مرد است با دل راست رويارو شود

پس چرا از پشت سر خنجر زد و نامرد شد؟



شاعر: قيصر امين پور
نوشته شده توسط امین در ششم شهریور 1389

اما باش!
با توام
ای لنگر تسکین!
       ای تکانهای دل!
             ای آرامش ساحل!

با توام
ای نور!
ای منشور!
          ای تمام طیفهای آفتابی!
ای کبود ِ ارغوانی!
          ای بنفشابی!

با توام
        ای شور ، ای دلشوره ی شیرین!

با توام
        ای شادی غمگین!

با توام
ای غم!
غم مبهم!
           ای نمی دانم!
هر چه هستی باش!
اما کاش...

نه، نه
جز اینم آرزویی نیست:

هر چه هستی باش!
اما باش!

شاعر: قيصر امين پور
نوشته شده توسط امین در سوم شهریور 1389

اگر عشق نبود

از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود ؟

بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایره ی کبود ، اگر عشق نبود

از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود ؟

در سینه ی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود ؟

بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود

از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود ؟



شاعر: قيصر امين پور
نوشته شده توسط امین در دوم مرداد 1389

مطالب پيشين


Powered By blogfa.com Copyright © 2009 by amin69
Design By : wWw.Theme-Designer.Com